دکتر ب. فوت کرد. تموم شد. دیشب جرات نکردیم به بابا چیزی بگیم. صبح س. خبر رو بهش داد. دلم برای بابا و برای عموجانم سوخت. دیشب بخاطر غم و ترس از آیندهای که بی خبرم ازش و وحشت از دست دادن عموجانم به خودم لرزیدم...
برچسب:
نویسنده: ماهان حکیمی
تاريخ: يکشنبه
27 خرداد
1403 ساعت: 11:32