خرید بک لینک
۱_ حس خوبی دارن این شبا که از خنکیِ هوا سردم میشه و دو دلم که پنجره رو ببندم یا نه

۲_ یه روزی کتابِ ها_ رو میذارم روی میز کامپیوتر و ازش عکس میندازم. پیش کتابهای رنگی رنگیِ سخت الان و بعدنها...

۳_ رضاامیرخانی چرا کتاب نمینویسه؟

۴_ دوست ندارم خندوانه تموم شه

۵_ بعد از خوندنِ اس_ یکی از افتخارات دیگهی زندگیم در آینده این خواهد بود که تونستم خودم جلوی یه فاجعه رو بگیرم قبل از اینکه فاجعه جلوی خودشو بگیره.

۶_ باهاشون خوش میگذره. هروقت که قراره ببینمشون حس میکنم ساعتهای سختی رو در پیش دارم، ولی بعد، اومدن و دیدمشون و حرف زدیم و فهمیدم اتفاقا چقدر خوبن و دوستداشتنی و البته هزار برابر بهتر و کمآزارتر از خیلیهایی که زمان بیشتری رو باهاشون گذروندیم.

۹_ صبحها نمیتونم زود از خواب بیدار شم و انگار روز به روز هم بدتر میشم!

۱۰_ پاییز خیلی نزدیک به زمستونه. ولی من چرا نگران نیستم؟ این خونسردیم بد نیست؟

۱۱_ با اومدن حال و هوای مهر و مدرسه و دانشگاه من حالم داره خطخطی میشه. نمیتونم باور کنم که این مهر دیگه دانشگاه نمیرم. لحظه به لحظهی دانشگاه و بیمارستان و بودن با بچهها مدام توی سرمه. روزایی که با سرعت غیر قابل باوری تبدیل شدن به خاطرههای خوب و دلنشین، بدون اینکه چیزی ازشون بفهمم. و کنارشون هم اون اتفاقای بد که هنوز نمیدونم از تبدیل شدنشون به خاطره خوشحالم یا ناراحت.

۱۲_ بخوابم. ولی قبلش تصمیم بگیرم که صبح زودتر بیدار شم. فردا کلاسم دارم


برچسبها: براي اينكه يادم نره
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۶ساعت 0:36  توسط سهيلا |

برچسب: نمیدونم, نویسنده: ماهان حکیمی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 18:53

صفحه بندی