من قوي هستم | بلاگ

من قوي هستم

تعرفه تبلیغات در سایت
از استوریش اسکرین شات گرفتم و فرستادم برای خواهر. حالا خودم مž...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 15 تاريخ : چهارشنبه 23 خرداد 1397 ساعت: 22:44
س: عشقشون چه قشنگه

من: خودشونم قشنگن

س: منم همینو میخواستم بگم

ما: 😁

...
نویسنده : بازدید : 8 تاريخ : چهارشنبه 23 خرداد 1397 ساعت: 22:44

از مناجات‌های عباس آقا:

*خدایا ما را با این همه آرزو تنها نگذار

*خدایا ما را اینقدر پشیمانِ کرده‌ها و نکرده‌هایمان مپسند

...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : چهارشنبه 23 خرداد 1397 ساعت: 22:44
الهی که خنده‌های از ته دل، زیاد داشته باشیم

الهی که گریه‌ی از ته دل نداشته باشیم

الهی که مردم ایران دور از درد و رنج و داغ و دور از بلا باشن

تو سال ۹۷

آمین

حول حالنا الی احسن الحال...

...
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 8:45
امشب بی‌دلیل رفتم پیج احسان گودرزی و فهمیدم ترانه مغزهای کوچک رو اون نوشته. بعد هی به مغزم فشار آوردم که من اسم این آقایی که پیجش از این باحال‌‌هاست رو حتا قبل تر از اژدها کجا شنیدم‌. که بعد از یک سال یادم افتاد روی جلد آلبوم‌های رضا اسمش رو دیدم بارها. رفتم سرچ کردم و فهمیدم چه ترانه‌های روانی‌کننده‌ای که ننوشته این برادرمون... چه احمقانه زنده‌ام چه وحشیانه نیستی چه زخم روزمره‌ای...برچسب‌ها: از پست‌هاي بي‌دردسرم, ماجراهای مجازی+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 0:9&nbsp توسط سهيلا  |  ...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 15:01
جوون چهل ساله بدون هیچ سابقه‌ای، سر عمل رینو و فس، زیر دست پ- ارست کرده و مرده. پ- داره میپوکه از غم. توی ریکاوری نشسته و دست‌هاش رو پشت گردنش گره زده و خیره شده به برانکارد خالیِ رو‌به‌روش...داشتم فکر می‌کردم پ- جای سخت‌تری ایستاده یا اونی که قراره از حاشیه‌ی امن زندگیش پرت شه بیرون...برچسب‌ها: چيزي مثل روزگار غريب+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن ۱۳۹۶ساعت 11:59&nbsp توسط سهيلا  |  ...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 15:01
هر روز تعداد کسایی که حس بدی بهم منتقل می‌کنن بیشتر میشه. هر روز به دور و برم نگاه می‌کنم و آدمایی رو انتخاب می‌کنم تا تقصیر اتفاقاتی که افتاده‌‌ن رو بندازم گردنشون و ازشون منتنفر شم. از ع- میپرسم کی اساس کشی میکنن و میگه یادم نیار که حالم بد میشه و من ازش بدم میاد. ب- ظاهرا تهمت کاری که هیچوقت نکردم رو بهم میزنه و من ازش بدم میاد. ع- میگه کم پیدایی و من ازش بدم میاد. ا- حرفی که دوست دارم بشنوم‌ رو نمیزنه و من ازش بدم میاد. یاد حرف پارسال س- توی ایستگاه مترو میفتم و ازش بدم میاد. هر روز تعداد کسایی که ازشون بدم میاد بیشتر می‌شن و حالا فهمیدم بغیر از چند نفرِ خیلی کم، احتمالا به‌زودی از همه بدم میاد. چقدر ترسناک...برچسب‌ها: نامه اي به خدا بنويسيد + نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن ۱۳۹۶ساعت 22:39  توسط سهيلا  |  ...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 3:41

از دردناک‌ترین اتفاقای این دنیا اینه‌ که چشماتو باز کنی و ببینی اون چیزی که یه عمر آرزوی داشتنش رو داشتی، هنوزم نداری. هنوزم پوچ پوچی. هنوزم بی دلیلی. قبول کن درد داره آدم همچین حسیو فقط توی خواب تجربه کنه...


برچسب‌ها: نامه اي به خدا بنويسيد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی ۱۳۹۶ساعت 9:55  توسط سهيلا  | 
...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 0:13
وقتی میپرسه پنج میای و میگم میام، معنیش واضحه. معنیش اینه که پنج تا پنج و نیم. فقط نیم ساعت. معنیش اینه که برای باقی تایمم تا شب هزار تا برنامه دارم. همین! وقتی جای پنج تا پنجو نیم، یعنی جای نیم ساعت، پنج و بیست دقیقه تا شش و بیست دقیقه، یعنی یک ساعت، وقتم رو میگیره معنیش دیگه واضح نیست. دیگه معلوم نیست چرا انقدر خر تو خر و بی درو پیکره.. هرچیزی یه تاریخ مصرفی داره. تاریخ مصرف کلاس سنتور عزیزم داره تموم میشه. بوی انقضا و گندیدگیش رو حس میکنم... برچسب‌ها: زشت, تلخيجات+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۶ساعت 18:47  توسط سهيلا  |  ...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : جمعه 29 دی 1396 ساعت: 8:08
مچاله شدم توی خودمو به آدما فکر میکنم. به عمه_میم فکر میکنم، یادم میاد روزی که دیده بودمش از اینکه باید باهاش روبوسی میکردمم حس خوبی نداشتم و بعدش دلم براش سوخته بود. یادمه وقتی دستش رو دیده بودم که به ناجورترین حالت ممکن دفورمه شده بود دلم براش سوخته بود و از هرکی پرسیده بودم که چه اتفاقی برای دستش افتاده، هیچکس نمیدونست و من دلم بیشتر براش سوخته بود. وقتی فهمیده بودم شوهرش رو خیلی ساله که از دست داده باز دلم سوخته بود. تنها زندگی می‌کنه و حالا داغ پسرش رو دیده و من چقدر دلم...آخ..به آقای_میم فکر میکنم که چه قلب خوبی داره. چه مهربون امروز پشت خانوم_الف ایستاده و کمکش کرده. فکر میکنم که کاش با زن و بچه‌ش هم همینقدر مهربون و خوش‌دل باشه.امروز که پیج طرح‌های گرافیک ارسطو! رو دیدم یاد عین_ افتادم که چقدر تو کلمه به کلمه‌ی حرف‌هاش ادعای هنر داشت و من تازه امروز فهمیدم که الحق والانصاف که کارش درسته‌. به قولی کار هر بز نیست خرمن کوفتن!  و به خودم فکر کردم که چقدر غیرمنتظره و بی مقدمه کَندم ازش. یادم نمیاد چی شد که خودم تنهایی! بدون اینکه کسی حتی یک کلمه حرف، مخالف کاری که داشتم میکردم بزنه، تصمیم گرفتم که تمومش کنم اون علافی بی دلیل روز و شب‌ها رو. برچسب‌ها: یاد بعضی نفرات+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی ۱۳۹۶ساعت 23:57  توسط سهيلا  |  ...ادامه مطلب
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : شنبه 23 دی 1396 ساعت: 21:30