بیوزنی
-
تاریخ: 1397/8/26 ساعت: 9:00
از همهی یک ساعت و سی و هفت دقیقهی فیلم، دردناکترین لحظهش همونجاست که قرار میشه علی چیزهایی که میبینه رو بگه، ولی سرش رو خم میکنه و میگه که نمیتونه آسمون رو ببینه. منم نمیبینم.
غریبترین!
-
تاریخ: 1397/8/26 ساعت: 9:00
ناصر برگشته بود تهران و مدرسه رو شروع کرده بود و داشت امتحانهای آخر ترم رو میداد که یه نامه از رسول بهش رسید. باز هوایی شد. بوی خاک و خون توی دماغش قاطی شد. یاد رفیقاش افتاد. باز هوایی شد. باز هوایی شدم. باز هواییم کردن اتفاقها و حرفها و پیشنهادها و یادداشتها و نگاهها... تو بهترین راهو جلوی پام بذار...
همین
-
تاریخ: 1397/8/26 ساعت: 9:00
هرکه دلآرام دید از دلش آرام رفت چشم ندارد خلاص هرکه در این دام رفت پ.ن: تو چی میگی دلارام؟
بهر لیلی چو مجنون ببار
-
تاریخ: 1397/8/26 ساعت: 9:00
-بیا اینجا یه دقیقه. +بله؟ -شیمیدرمانی چطوره؟ +خیلی خوبه، دارم راه میفتم. -الان چیکار میکنی؟ دارو هم میکشی؟ +بله دارو هم میکشم. -الان شناختی همهی داروهای کمو رو؟ +اکثرشون رو کامل میشناسم و همهچیز رو دربارهشون بلدم. -خب خیلی خوبه. آفرین. معلومه که دختر باهوش و زرنگی هستی. آفرین. _____________________...
تکیهگاهی نیست
-
تاریخ: 1397/8/26 ساعت: 9:00
از وجود همچین آدمی توی دنیای به این شلوغی با خبر شدم و چهل دقیقهی بعدش، قبل از اینکه وقت کنم نگرانش بشم، خبر مرگش رو شنیدم. پسره مرد... به همین راحتی. کجای زندگیش بود؟ چه حالی داشت؟ خستگیاش چقد بود؟ کی میدونه؟ هیچکی..
و پاییز
-
تاریخ: 1397/8/26 ساعت: 9:00
بیرون نم نم بارون میباره. یه قطرهی بارون از فاصلهی یک سانتیمتریِ بین شیشه و آهن رد میشه و میفته روی صورتم. میفته روی صورتم، دقیقا روی نقطهای که اگر اشک قرار باشه از چشم سرازیر شه، میاد و اونجا میشینه... قسم به پاییز...
به یادت
-
تاریخ: 1397/8/26 ساعت: 9:00
این بلاهای اخیر یا منو فلج میکنه و نمیذاره قدم از قدم بردارم، یا که باعث وحشی شدنم میشه و حمله میکنم. هرچی که هست اینجوری نمیمونه. همینش خوبه..
به بوف..
-
تاریخ: 1397/8/26 ساعت: 9:00
سفر چرا کنم،چرا سفر کنم؟من که می توانمسرگردان باشمسالها حوالی خانه ام. -بیژن الهی -
آندانته
-
تاریخ: 1397/5/31 ساعت: 6:28
یه روز بهم گفت اینجوری نمیشه، اگر بخوای با ساعد ریز بزنی بعد از پنج دقیقه پرواز میکنی! من امروز داشتمریز میزدم و پرواز میکردم. ولی نه به خاطر با ساعد زدن. بخاطر صدای سنتورم که بعد از چهار ماه میشنیدم...
من گنگ خواب دیده و...
-
تاریخ: 1397/5/31 ساعت: 6:28
سا: شهرزاد بذارم ببینیم؟ مامان: آره من: اه نه شهرزاد چیه. یه فیلم بذار عین آدم مامان: چه فیلمایی داریم که ندیدیم؟ سا: قاتل اهلی. (بعد از چند ثانیه سکوت): یه قاتل اهلی داریم. یه قاتل وحشی که سهیلاعه. من: :)))) بعد از دو روز، بالاخره موفق شدم چند ثانیه بخندم :)
فرشته
-
تاریخ: 1397/5/31 ساعت: 6:28
تو بدترین لحظهها، سختترین روزا و تنهاترین حال و احوال، صحبت باهاش و کمک فکری گرفتن ازش بهم قوت قلب میده. اصللا محضِ صداش دلم رو قرص میکنه... . نداری مریضی به بدحالی من... ندیدم دمی چون مسیحایی تو... اللهم عجل الولیک الفرج...
کیفر
-
تاریخ: 1397/5/31 ساعت: 6:28
چشمای یخزده و نگاه نگران آقای اسماعیل که سعی میکرد از همسرش مخفیشون کنه، منو یاد شاهین انداخت. چشمای غمزدهی دلواپس و صورت آرایششدهی خیس از اشکِ همسرش منو یاد رها انداخت. پرسه زدن و عادی جلوه دادن شرایط و روی تخت دراز کشیدنِ برادر و رفقاش منو یاد رفقای شاهین انداخت. روزهای دنیا همینقدر ساده و الکی سا...
مرا خود با تو چیزی در میان هست
-
تاریخ: 1397/5/31 ساعت: 6:28
بخش خلوته و کمکار. امروز دیکر هم نداریم. نشستیم همدیگرو نگاه میکنیم. فقط گهگداری مهرنوش گوشی رو برمیداره و در نقش اینچارجی زنگ میزنه اینور و اونور برای هماهنگیها. مثلا زنگ میزنه به سونو و اطلاع
مراقبت کن!
-
تاریخ: 1397/5/31 ساعت: 6:28
وقتی داری با یکی خداحافظی میکنی باورت نمیشه برای آخرین باره که میبینیش. بعد از اون، یه جوری دیگه نمیبینیش که انگار مُرده، انگار از اول نبوده، یا اصلا انگار توی خواب بوده...
بنیآدم
-
تاریخ: 1397/5/31 ساعت: 6:28
۱- یه تیمارستان به هم ریخت.. دوباره خوابتو دیدم.. ۲- مثلا ر_ دستم رو بگیره و با همون جدیت و آرامش همیشگیش بگه: "آش دهن سوزی هم نبود، اینو منِ موسفید دارم بهت میگم". بعد من چشمهام رو روی هم فشار بدم و چند دقیقه همهچیز سیاه شه. وقتی چشمامو باز کردم دیگه دوستش نداشته باشم و اصلا یادم نیاد که زمانی بزرگ...
هوم؟
-
تاریخ: 1397/3/23 ساعت: 22:44
از استوریش اسکرین شات گرفتم و فرستادم برای خواهر. حالا خودم مž
از خوبای جلوی دوربین :)
-
تاریخ: 1397/3/23 ساعت: 22:44
س: عشقشون چه قشنگه من: خودشونم قشنگنس: منم همینو میخواستم بگم ما: 😁 Let's block ads! (Why?)
آمین
-
تاریخ: 1397/3/23 ساعت: 22:44
از مناجاتهای عباس آقا: *خدایا ما را با این همه آرزو تنها نگذار *خدایا ما را اینقدر پشیمانِ کردهها و نکردههایمان مپسند Let's block ads! (Why?)
آخرین پست ۹۶
-
تاریخ: 1397/1/26 ساعت: 8:45
الهی که خندههای از ته دل، زیاد داشته باشیمالهی که گریهی از ته دل نداشته باشیمالهی که مردم ایران دور از درد و رنج و داغ و دور از بلا باشنتو سال ۹۷آمینحول حالنا الی احسن الحال...Let's block ads! (Why?)
خاطره هم.
-
تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 15:01
امشب بیدلیل رفتم پیج احسان گودرزی و فهمیدم ترانه مغزهای کوچک رو اون نوشته. بعد هی به مغزم فشار آوردم که من اسم این آقایی که پیجش از این باحالهاست رو حتا قبل تر از اژدها کجا شنیدم. که بعد از یک سال یادم افتاد روی جلد آلبومهای رضا اسمش رو دیدم بارها. رفتم سرچ کردم و فهمیدم چه ترانههای روانیکنندهای که ...