کجاست جای رسیدن - تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 15:01
جوون چهل ساله بدون هیچ سابقهای، سر عمل رینو و فس، زیر دست پ- ارست کرده و مرده. پ- داره میپوکه از غم. توی ریکاوری نشسته و دستهاش رو پشت گردنش گره زده و خیره شده به برانکارد خالیِ روبهروش...داشتم فکر میکردم پ- جای سختتری ایستاده یا اونی که قراره از حاشیهی امن زندگیش پرت شه بیرون...برچسبها: چيزي مثل رو...
یا عمادَ من لا عمادَ له... - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 3:41
هر روز تعداد کسایی که حس بدی بهم منتقل میکنن بیشتر میشه. هر روز به دور و برم نگاه میکنم و آدمایی رو انتخاب میکنم تا تقصیر اتفاقاتی که افتادهن رو بندازم گردنشون و ازشون منتنفر شم. از ع- میپرسم کی اساس کشی میکنن و میگه یادم نیار که حالم بد میشه و من ازش بدم میاد. ب- ظاهرا تهمت کاری که هیچوقت نکردم رو ...
شیرین بود.. - تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 0:13
از دردناکترین اتفاقای این دنیا اینه که چشماتو باز کنی و ببینی اون چیزی که یه عمر آرزوی داشتنش رو داشتی، هنوزم نداری. هنوزم پوچ پوچی. هنوزم بی دلیلی. قبول کن درد داره آدم همچین حسیو فقط توی خواب تجربه کنه...برچسبها: نامه اي به خدا بنويسيد + نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۳۹۶ساعت 9:55&nbsp توسط سهيلا...
کلاغ - تاریخ: 1396/10/29 ساعت: 8:08
وقتی میپرسه پنج میای و میگم میام، معنیش واضحه. معنیش اینه که پنج تا پنج و نیم. فقط نیم ساعت. معنیش اینه که برای باقی تایمم تا شب هزار تا برنامه دارم. همین! وقتی جای پنج تا پنجو نیم، یعنی جای نیم ساعت، پنج و بیست دقیقه تا شش و بیست دقیقه، یعنی یک ساعت، وقتم رو میگیره معنیش دیگه واضح نیست. دیگه معلوم ...
آدمها- ۱ - تاریخ: 1396/10/23 ساعت: 21:30
مچاله شدم توی خودمو به آدما فکر میکنم. به عمه_میم فکر میکنم، یادم میاد روزی که دیده بودمش از اینکه باید باهاش روبوسی میکردمم حس خوبی نداشتم و بعدش دلم براش سوخته بود. یادمه وقتی دستش رو دیده بودم که به ناجورترین حالت ممکن دفورمه شده بود دلم براش سوخته بود و از هرکی پرسیده بودم که چه اتفاقی برای دستش...
یا چیزی شبیه این - تاریخ: 1396/10/23 ساعت: 21:30
سکوتش یه گره درست کرده اون دوردورهای قلبم و هروقت که یادش میفتم تبدیل میشه به یه پیس میکر وحشی و از اونجا روی مغز و دلم اثر میکنه و همهی وجودم پر میشه از یه چیزی مثل فیبریلیشن و به هم میریزه... برچسبها: یاد بعضی نفرات, چيزي مثل روزگار غريب+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی ۱۳۹۶ساعت 19:36 توسط سهيلا |
احمقها - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 5:23
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
چون او را دوست داریم :) - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 5:23
ساعت ده با ز_ تو پارک ملت قرار دارم. میخوایم بریم قاتل اهلی رو ببینیم. الان تو تاکسی ام و دارم میرم ونک. راننده برای اینکه ترافیکو بپیچونه داره از کوچه پس کوچه های رسالت میره. از جلوی اورژانس بیمارستان قمربنیهاشم رد شدیم. چشمم که بهش خورد دلم برای محیط بیمارستان تنگ شد. نه بیمارستان خاصی. هرجایی با ...
تولدت مبارک رفیق - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 5:23
تقریبا دو سال از روزی که واسه ی اولین بار از پشت این پنجره بیرون اومدیم و همدیگرو دیدیم میگذره۰ کی فکرشو میکرد یه روز رو به روی هم بشینیم و تو وبای هم پست بذاریم؟!هوم؟ :) امروزم مثل همیشه بینظیر بود.خودت میدونی دیگه ...ننویسم ازینکه چقدر مهمون نوازی.ننویسم از خوبیات و محبتت وجود نازنینت.. همیشه خوب ...
خستگی..کهنگی..دلتنگی..بیهودگی... - تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 7:50
معنی خاطره: آنچه بر کسی گذشته و در حافظه‌اش مانده معنی حافظه: عارضه‌ی ضبط و نگهداری مطالب و وقایع معنی عارضه: اتفاق، پیشامد معنی فاصله: مسافت بین دو چیز یا دو کس معنی انتخاب: بیرون کشیدن کسی از میان گزینه
راضیم ازش :) - تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 7:50
صداسیما چه باحال شده. اول مهران مدیری درباره فحش‌های کش‌دار و لک‌لک‌هایی که بچه‌ها رو میارن برای مامان‌ باباهاشون حرف میزنه. و قیمتم میاد فرق محل قرار گیری پاچه‌ی شلوار تو ایران و اونور آب رو میگه. بع&#15
اون رفیقه :) - تاریخ: 1396/9/21 ساعت: 1:41
از خوب‌هایی که هروقت یادش میفتم ناخودآگاه نیشم باز میشه، قراری بود که با ز_ فیکس کردیم :) یه اکیپ چارتایی ساختیم برای شمال. با ن_ و ه_ بعد یادمون افتاد که آ_ج_ رو جا انداختیم چقدر خندیدیم اون شب...
هویجوری - تاریخ: 1396/9/21 ساعت: 1:41
۱- دلم برای آقا تنگ شده. دلم برای آقاجون گفتن‌هاش و برای شعرخوندناشو برای اصطلاحات مخصوص خودش و برای مهربونیاش بی نهایت تنگ شده.۲- بابای آشیخ م_ فوت کرده و چقدر دلگیرانه‌ست! که برای کتاب جدید مستور خوشحا&
خوبی از خودمونه...به خدا... - تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 0:27
دارم سعی میکنم خودمو عادت بدم که بلند بلند بخندم. به چیزهای حتی بیمزه. دارم سعی میکنم حواسم باشه به برگزاری هرشبهی دورهمیهای چهار و یا پنج نفره و حرف زدن دربارهی موضوعهای الکی و شیرین. دارم سعی میکنم یاد بگیرم حالم خوب باشه با چیزهای ساده...برچسبها: خوب + نوشته شده در دوشنبه یکم آبان ۱۳۹۶ساعت 0:54&n...
کوپن - تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 0:27
نوید رو برای اولین و آخرین بار نیمه شعبان سه چهار سال پیش تو پارکینگ ساختمون نیمهکارهی خالها_ دیدم. جوون لاغر قد بلندی که کم حرف بود و وسط شلوغیها میرفت و توی کوچه قدم میزد! بیشتر پیش ع_ بود و گهگداری هم با ب_ و ب_ حرف میزد. از پ_ پرسیدم که کیه؟
شکل سقوطم.. - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 0:17
بالاخره یه روز بشر موفق میشه قرص ضد حافظه بسازه یا همچین چیزی... اما لابد برای من میشن زپامهای دروغ، قرصهای تشدید بیخوابی... اصلا گیریم که همچین چیزی ابداع شد. چه فایده وقتی من الان جرات خوردن یه پرانول رو با اینکه توی دلم یه پادگان سرباز انگار رختاشونو میشورن و یه دمیترون رو با وجود تهوع چند روزهم ...
پاییز.. - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 0:17
یازده صبح دوازدهم مهره. دیروز آسمون آبیِ آبی بود و امروز سفیدِ سفیده. دو روزه بدجور سرما خوردم و گلو درد و گرفتگی بینیم نذاشت دیشب بخوابم. امروز کلاسهای س_ شروع شد. چهارشنبه ها از صبح تا ساعت ۶ کلاس داره. سردمه. ناراحتم که چرا دیشب بهش نگفتم که با خودش لباس گرم ببره. شب حتما هوا خیلی سردتر میشه. مام...
این چند نفر - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 0:17
به قلب پاک سپیده ایمان دارم، از بی عقدهترین آدمای روی زمینه. پس چی شد که حالا داره میذاره و میره بدون این که دعاش برآورده شده باشه؟ فاطمه که رفت کافی بود؟ آروم گرفت قلبش؟ بیشتر از هروقت دیگهای برای مینا میخونه خوشا به تو که عاشقت صد بار گریه میکند. یه بار عطیه گفت از آرزوهام میترسم. از اینکه پیر شم ...
هر شرطی جز مرگ.. - تاریخ: 1396/7/9 ساعت: 16:41
کاش یکی هم همینقدر دلسوزانه برای من حکم میکرد... پ.ن: میشه حتا در وصف شیرزاد خوند تاخیر نکن حکم بده حاکم احساس :)برچسبها: از پستهاي بيدردسرم + نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر ۱۳۹۶ساعت 10:2&nbsp توسط سهيلا
انسولین - تاریخ: 1396/7/9 ساعت: 16:41
"اگه مشکلی داری بگو خودم برات روبهراهش میکنم" و "به غضنفر سلام برسون" غم و حال زهرماری که بعد از ندونستن جوابِ سوالش بهم دست داده بود رو شست و برد! اما چه فایده که الان دارم دق میکنم... دق پ.ن: خیالمو راحت کرد که میتونم همیشه روش حساب کنم. خیالشو ناراحت کردم... گند به من. گند!برچسبها: براي اينكه ياد...

برچسب‌های مرتبط

جراحی یک تخمدان | بازی جراحی یک بیمار | بازی انلاین جراحی یک بیمار | چاره من نمیکنی | ما آمده بودیم ز چیزی نهراسیم | ) meaning | ) emoticon | ) meaning in text message | ) emoji | ) emoticon meaning